بدر رفتند - و از پيشكشهاى شاه طهماس چتر و اوتاق را كه در تخت سليمان همراه اسباب ديگر گذرانده بودند از قلعه بيرون آورده از پل ككچه گذرانيده روى به روى خم لنكان كه ارك قلعهء ظفر است باغى بود آنجا برپا كردند - و حضرت بدولت و اقبال عيد رمضان را در همان منزل ميمون گذرانيدند - و يك روزى در همين منزل شيرافگن پسر قوچ بيگ مست بدريخانه آمده - و حضرت از عقب چيق او را ديدند - و از مستى او حاضر شدند - مهتر وكيله را فرستادند كه شراب خورئ ترا دانستهام لازم نيست كه مست بدريخانه آئى - چون پسر قوچ بيگ از امراى كلان بغيرتى بود ازين سخن درهم شده ذولچهء ( زيلوچهء ) خود را برداشته متوجه منزل خود شد - و تا چند روز بدريخانه نيامد - حسين قلى سلطان مهردار كه به او جهت تمام داشت به منزل او رفته نصايح بسيار نموده همراه خود بدريخانه آورد - و چون بندگان حضرت از عقب چيق ملاحظه نمودند كه او بدريخانه آمد الش جهت او مرحمت نمودند - و حكم فرمودند كه باشد كه مىخواهيم كه جنگى كه در قلعهء بندانىء قلعهء ظفر كه مرزا كامران بر سر مرزا سليمان آمده بوده جنگ كردهء بعرض ما رسيده است حقيقت آن را خواهم پرسيد - حضرت نماز عصر برآمدند و آنجا كه جنگ كرده بودند روبروى آن منزل بود فرمودند كه تقرير كن كه بچه عنوان بودهء - مشار اليه عرض كرد كه اسحاق سلطان قرابت خضر خواجه سلطان با جمعى كثير از بالاى آب ككچه گذشته بودند - و در پيش اين سنگ جدل نموده -
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٧٥