تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
داشتند - و خسرو « 1 » پادشاه كه قاسم چنگى غلام او بود و از شاه طهماس گريخته آمده بود - ظاهرا كه در مجلسى حضرت شاه را ناسزا گفته بوده - و قريب بده دوازده قورچى بود كه در ملازمت حضرت شاه دعوى شمشير كرده بودند - و حضرت شاه ايشان را بملازمت حضرت فرستاده بودند كه در ملازمت ايشان كه تردد نمايند - حقيقت را ايشان به حضرت شاه نويسند - و از ان جمله جعفر بيگ و حسين بيگ و توغان بيگ اين سه كس در بازار كشم خسرو مذكور را در ته شمشير كشتند - و چند روزى آن سه كس را حضرت بند كردند - و بعد از چند روز حسين قلى سلطان مهردار گناه ايشان را التماس نمود - و حضرت جهت ملاحظهء خاطر حضرت شاه از گناه ايشان درگذشتند - و نور چنگى كه تولك قورچى از قاسم چنگى . . . بوده است خسرو پادشاه بود * و بعد از ان كنگش چنين شد كه بدولت و اقبال قشلاق در قلعهء ظفر كنند - حكم شد كه سپاهيان را آنچه از غله و غيره در كار باشد سامان نمايند و منزلها ترتيب دهند - و بعد از چند روز ديگر بندگان حضرت بدولت متوجه قلعهء ظفر شدند - پائين قلعهء ظفر و كشم شاخ‌دان نام موضعيست چون به آنجا رسيدند مزاج مبارك حضرت را تغيرى شد - و ازين سبب در ان منزل دو ماه توقف نمودند - و يك ماه را بيمارى گذراندند - چنان كه از تكسّر ايشان مقدمات ديگر
هامش
( 1 ) در اكبرنامه صفحه 253 خسرو نامى از ملازمان شاه طهماسب *