و مرزا سليمان « 1 » قريب به بيستهزار كس از سپاهى و ايماق و غيره جمع ساخته به تير گران كه از موضعهاى اندرابست فرود آمده صف راست كرد - و لشكر حضرت نيز قريب به پنج شش هزار كس بود صف آراستند - هنوز حضرت بدولت سوار نشده بودند كه حاجى محمد سلطان بابا قشقه و بعضى ديگر از سلاطين و امرا و يكّه جوانان كه سردار هراول بودند متوجه يسل مرزا گشته - در اندك زمانى لشكر مرزا را درهم شكستند - و مرزا با معدودى چند از راه نارن « 2 » و اشكمش و تاليقان متوجه سر درّهاى بدخشان شدند - و مرزا بيگ برلاس كه حاكم غورى بود و چند ديگر مثل مااوس « 3 » سلطان از سلاطين قزاق و از امراى مرزا سليمان و محمد قلى برلاس هم درين منزل حضرت را ملازمت نموده بعنايات پادشاهانه سرافراز گشتند - لشكريان ايماق را اسپ و يراق گرفته بتصدّق حضرت گذاشته - هيچيك را نكشتند - و بايزيد بيات يك قطار اشتر مايه مع اسباب الجه كرده بكابل فرستاد - و از ملازمان حضرت ميرك حكيه را تيرى رسيد از دار الفنا بدار البقا شتافت - و بعد از دو روز حضرت از كوتل مشاشان
هامش
( 1 ) ببينيد اكبرنامه جلد اول صفحه 251 براى واقعات اين جنگ *
( 2 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 252 « ميرزا سليمان را پاى ثبات برجا نماند - و از راه نارى و اشكمش متوجه تنگى خوست شد » *
( 3 ) در اكبرنامه « اويس سلطان كه از نژاد سلاطين مغولستان بود » *