و آخر الامر قرار يافت كه شهزاده و شيخ ابو الفضل در ملازمت باشند - خبر آمد كه متمردّان خود را در ان نواحى در جاى مضبوط كشيدهاند - و درين نزديكى كسى چنان نمانده كه بر سر آنها بايد رفت - در نواحئ لنگر در كنار آب كه از درّهء سرخاب مىآيد و از ته لنگر رفته به نيلاب همراه مىشود قلعهء به جهت جاگيردار طرح انداختند - و اين قلعه دو دروازه و يك كهركى دارد و كهركى بجانب آب آفتاب برآمده بود - معه چند برج ديگر مرچل راجه تودرمل شد - و دروازهء كه بجانب لنگر و شمال قلعه بود قاضى على سلطان بخشى شده - و دروازهء كه بجانب اتك بود معه بست گز ديوار قلعه كه جانب جنوب باشد مرچل بايزيد بيات بود و باهتمام مشار اليه باتمام رسيد - و بعد از چند روز كنور مانسنگهه از كابل آمده مهم يوسفزئى را قبول كرد كه اين ولايتها را به من عنايت كنيد - من دانم و يوسفزئى - و ديگران هم كه سركش باشند بدولت حضرت من ايشانرا ضبط ميكنم - و تا آن غايت قلعه هم باتمام رسيده بود - و حضرت فرمودند كه پس تو و حكيم ابو الفتح و زين خان و شيخ فريد بخشى باتفاق پيش راجه تودرمل رفته آنچه قرار يابد بما عرضه داشت خواهيد كرد *
و روز ديگر جماعهء كه ذكر كرده شد همه به منزل راجه تودرمل آمدند و در كنگش همچون قرار يافت كه كنور مانسنگه بنوعى كه در ملازمت حضرت قبول كرده خط سپارد - و راجه و لشكر مراجعت
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٣٦٧