تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
بكوهها و درّهاى مضبوط « 1 » كشيدند - و سرداران و لشكر بىملاحظه بتنگيهاى و كوههاى ايشان درآمده - و از سرحد سواد و بجور گزرانده بلك بكافران كتور كه در هندو كوه متوطن بودند رساندند - ديگر محل رفتن اسپ و شتر نبود - و در محال متعلقهء ايشان حاكم و داروغه‌ها گذاشته - و به راه و درّهء كه عبور سپاهى هرگز از زمان حضرت آدم تا غايت آنجاها نرسيده بود لشكر بآنجاها رسيد - و چون كار ديگر نمانده از راه ديگر مراجعت نمودند - و بعضى از دزدان و اوباشان آن جماعت بىعاقبت‌انديش در كوتلى كه مضبوطترين كوههاى هندو كوه است آمده سر راه گرفتند - و بنوعى جنگ شد كه شرح آن درين مختصر نگنجد - و در جنگ پاى اسپ راجه بيربل بسنگى رسيده - مشار اليه همراه اسپ از كوهى پريده بدرهء افتاد - و جمعى ديگر به او در ان درّه همپائى كردند - و از اسباب لشكر هم پارهء بدست‌انداز متمرّدان بردند - و اين خبر چون باتك رسيد شاهزاده سلطان مراد را به جهت تنبيه آن متمرّدان تعين فرمودند - و راجه تودرمل و جمعى ديگر از خوانين كه بهمراهىء شهزاده نوشته بودند رخصت يافته متوجه منزلها و كوهها شدند - و چون بلنگر كه يكى از مواضع يوسف‌زئى بود رسيدند - و قرار يافته بود كه شيخ ابو الفضل در ملازمت شهزاده باشند و بندگان حضرت يك منزل آمدند كه شاهزاده و اين جماعت كه در ملازمت شهزاده بودند رخصت فرمايند -
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « درياى مزبوت » *