جانبين شد مير فتح اللّه ببايزيد گفت كه اين پرگنه ضايع مىشود كرورى نام جاگيردار شنيده گذاشته رفته است - و تو كس نمىفرستى - من به بندگان حضرت عرض مىكنم - اگر اعتراض فرمانيد از من بدانى - بايزيد گفت كه چهارده و نيم لكه را بهر كس فرمايند سپارد - و زياده برين قبول ندارد - و چون مير فتح اللّه بعرض اقدس رسانيد حضرت فرمودند كه آنهائيكه زياده خيال كردهاند جهك زدند ما ديده و دانسته بجمعى كه بالا گذشته به بايزيد و فرزندان عنايت كردهايم *
[ بعد استماع خبر وفات نواب محمد حكيم مرزا بندگان حضرت بكابل تشريف بردند ]
و در همين چند روز خبر فوت نواب محمد حكيم مرزا كه در كابل بودند بفتحپور رسيد - و بندگان حضرت از براى ملاحظهء سپاهگرى از فتحپور برآمده متوجه كابل شدند كه مبادا اوزبكان خيال خام بكنند - يا ملازمان مرزا حكيم از فرزندان مشار اليه يكى را كلان ساخته خيال فساد نمايند - پانزدهم رمضان سنه 993 ( نهصدونود و سه ) متوجه سركار پتجاب شدند - و عيد رمضان را در حضرت دهلى كرده كوچ بر كوچ متوجه شدند - چون قبل ازين در نيلاب كهنه - شهرى فرموده بودند كه بنا كنند - خبر رسيد كه قلعهء اتك نام كردهاند - ببودن لاهور مقيد نشده بسير آن قلعه متوجه شدند - دو سه منزل بقلعهء مذكور كه مانده بود كه امراى مرزا حكيم فرزندان مشار اليه را گرفته بپابوس حضرت رساندند - و بندگان حضرت از روى شفقت و مهربانى در رنگ شهزادها بلكه بهتر عنايت و شفقت ظاهر فرمودند -