تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
برحمت حق پيوست و نورنگ خان را نيز تعزيت رسانده - و از همه رخصت حاصل كرده باز بسورت آمده تا يكسال در سورت بود - به جهت اينكه آب و هواى سورت خوش آمده بود - و قيدى هم نداشت - چون سعادتيار و افتخار فرزندان مشار اليه كه در ملازمت حضرت بودند از دريخانه چيزى نوشتند كه آمدن ترا بسورت بندگان حضرت شنيده‌اند زياده برين در سورت بودن لايق نيست *

[ باز آمدن بايزيد از حج و سرفراز شدن ايشان در فتح پور بپايوسى حضرت جم‌جاهى ]

در آواخر سنه 992 ( نه‌صدونودودو ) در فتحپور بپابوس حضرت جم جاهى سرافراز گشت - و حضرت مرحمت بسيار فرمودند - بعد از دو روز اسپ بوز از اسپان خاصه بمشار اليه عنايت كردند - و بعد از سه چهار روز ديگر پرگنهء سنام را به بيست و نه لك دام بمشار اليه معه فرزندان عنايت فرمودند - و بالمشافه فرمودند كه اگر آن پرگنه آبادان شده جمع زياده شود زيادتى را هم بمشار اليه مرحمت فرموديم - و راجه تودرمل به بايزيد گفت كه مظفر صديقى بشانزده لكه قبول كرده است تو هم بشانزده ( و نيم ) لكه نوشته بده تا فرمان عالىشان قلمى شود - بايزيد در جواب گفت كه چون بندگان حضرت به زبان در فشان بچهارده و نيم لكه عنايت فرموده‌اند چه گويان بشانزده و نيم لكه قبول كنم - و اگر بسيار مبالغه داريد چهارده و نيم لك را مظفر صديقى به من دهد - و يك و نيم لكه را بخزانهء عامره رساند - و از ان جائى كه راجه بىالتفات بودند به اين هم راضى نشدند - چون چند روز مبالغه از