تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
تا افغانان سوار شده متوجه اين مردم شدند - طالبى سلطان و جاگيرداران غازىپور چون افغانان را زور ديدند - و مردم خود را كم - بحيله رخصت گرفته كه مبادا بر سر غازىپور رفته قلعه را بدست آورده بسىء ايشان را دست‌انداز كنند - ازين مردم جدا شده بغازىپور جدا شدند - يوسف محمد با مردم خود جلو ويران كرده از دنبال طالبى درآمد - جان محمد بهسودى و تنكر قلى سلطان مرزا حسن خان را غول ساخته پرتل را بمشار اليه سپرده خود با سپاهى چيده « 1 » در يك گوشهء جنگل نخچى كرده بودند - طالبى ديد كه يوسف محمد به او متوجه شده - فكر كرد كه اگر گريزان مىشويم مردم خود را ميگيرانيم - برگشته روبرو شده - يك مرتبه چپقلش كرده - چون يوسف محمد و افغانان بسيار بودند طالبى تاب نتوانست آورد - و در وقت برگشتن فيل مشار اليه گرفته‌اند - درين صورت جان محمد و تنكرى قلى و گجپتى از كندلان برآمده يوسف محمد و افغانان را زير كرده فيل طالبى را ازينها جدا كردند - و طالبى هم برگشته به اينها همراه شد - يوسف محمد و افغانان را پيش انداخته - چند كس از مغل و افغان را بضرب شمشير فرود آورده سرها جدا كردند - چون نماز شام نزديك بود و مثل تركانست كه باغى باغتون يرق بالمس ترجمه اين تركى اينست كه باغى باغى را يرقش نمىداند - افغانان اينها را مردم بسيار خيال كردند - و اينها هم خيال كردند كه
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « چنده » *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 320 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات