تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
هنوز چيزى نگرفته بودند بيك فوطه معطّل شدند - و ديرتر رسيدند - و در جونپور جان محمد خان بهسودى و تنكر قلى سلطان ملازم خانخانان و مرزا حسن خان برادر مير سيد بركه و چندى ديگر كه مردم خود را بجاگيرها رخصت كرده بودند - و خودها در جونپور بملازمت مانده بودند - خانخانان جمعى از نزديكان خود همراه اينها كردند - و بجاگيرداران غازىپور نوشتند كه در سيدپور آمده به اينها ملحق شوند - و خواجه عبد المنعم را ببايزيد فرستادند كه ما ايّمهاى جونپور را همراه مىبريم - تو هم خود را از ايّمه خيال كرده باشى - بهرحال درين لشكر همراهى بايد كرد - بايزيد چون همه وقت دولتخواهى كرده بود اينجا خود بطريق اولى باوجود بىچاكرئ چند ساله همراهى نمود - و درين لشكر هم بمنصب مير مالى كه سابقا داشت مقرّر شد - و حكمى براجهء كجپتى راجهء ولايت اچنه كه در ان اوقات جاگير بهوچپور و بهيه جيت و بليه كه آنطرف و اين طرف آب گنگ است نوشتند كه او نيز آمده به اين مردم همراه شده بر سر افغانان بيايند - و خانخانان در ساختگىء لشكر انتظار كومك پادشاهى مىبردند * و اين ده هزار افغانان اين طرف آب كه بجانب جونپور است گذشته قلعه راست كرده بودند - كه مردم كه خانخانان تعين كرده مىآيند - و يوسف محمد سلطان پسر سليمان سلطان اوزبك كه هراول افغانان و سركردهء اين دو هزار كس لودى بود با مغلان خود هراول شده
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 319 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات