لشكر مشاهده كرد سوگند خورد كه در وكالت و مير مالى دخل نكند - و دانست كه همه به نفاق بخانخانان صحبت ميدارند - و چند مرتبه رخصت مكّهء معظّمه طلبيده بود ميسّر نشده بود - آخر الامر خود را بالكليه بر درويشى قرار داد و بجونپور آمد - و پاى عزلت بدامن قناعت كشيد - و به بندگىء حق تعالى و بدعا گوئى دوام دولت حضرت و فرزندان ايشان مشغول شد *
چون خبر بلودى رسيد كه حضرت بادشاه قلعهء سورت « 1 » را قبل كردهاند و نزاع مرزايان گجرات درجهء اعلى دارد عهد شكنى كرده با مردم و نوارهء بسيار بر سر قلعهء زمانيه آمدند - و قاسم موشكى كه جاگيردار قلعهء مذكور ( بود ) در ان چند روز فوت كرده بود - محمد خان ولد ولى جان كه بجاى پدر باربيگى بود بجاگير او داده بودند - چون خوردسال بود آنقدر نتوانست تحمّل كرد كه كومك به او برسد - قلعه را به صلح بلودى داد - لودى حرامزاده در همان دو سه روز قلعه را مع حمّام و عمارات كه قاسم موشكى راست كرده بود هموار ساخت - دههزار كس اطراف اين آب گذرانده كه خود نوارها را گرفته بر سر جونپور آيد - و خانخانان باوده و كره و بهرايج و سپهنده كه جاگيرداران حضرت بودند كس فرستاده - چون آنها درين چند روز رفته بودند و از جاگيرها
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « صورت » بصاد مهمله مرقوم گشته *