او برآيد - و قاعدهء بنده پرورى را خوب مىدانستند - بعد از آنكه خان مذكور در بنگاله فوت كردند - از پنج هزار نوكر خاصه كه داشتند « 1 » ده يا پانزده كسان نوكرى اختيار كردند - ديگر همه بوطنهاى خود رفته درويشى اختيار نمودند - و چون بجونپور آمدند بايزيد را اسپ و سر و پا عنايت كرده باز عذرخواهى نمودند و به بنارس فرستادند - بايزيد قسم ياد كرده بود كه ديگر به بنارس نرود - ايشان چون بمبالغه فرستادند بايزيد التماس كرد كه بنارس را خالصه كنيد تا من شقدارئ خالصهء شما كنيم و سوگند هم به حال خود ماند - بمبالغهء مشار اليه و امداد وكلاى ايشان التماس او را قبول كردند - و باز اسپ و سر و پا مجدّد عنايت كردند - و بشقدارئ خالصه تعين نمودند *
[ تاريخ صفّه كه بايزيد مرمت كرده عمارت نير راست كرده بود ]
بعد از دو سه ماه خان مذكور از راه سراى كراكت به بنارس رفتند - و بايزيد صفّهء كه حضرت جنت آشيانى وقتى كه به بنگاله رفتند سان واجب ديدهاند و كول عظيم در ته اين زمين واقع شده و آن موضع را دميك مىنامند - بايزيد آن را مرمت كرده عمارت نيز راست كرده بود - خان مذكور به آن صفّه آمده - بايزيد پا اندازهاى لايق انداخته - چند روز در ان صفّهء عالى صحبت داشته - ملّا فتحى
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « از پنجهزار نوكر خاصه كه داشتند بده پانزدهى بكشيد كه نوكرى اختيار كردند » *