خان خانان بود در محلّ خوانندگى اين غزل خواجه حافظ را در مجلس خواند كه اين است -
اى دل اندر بندِ زلفش از پريشانى منال * مرغِ زيرك چون بدام افتد تحمّل بايدش
و اسكندر خان را باوجود تركى ازين بيت اضطراب بسيارا شد - و خانخانان بقباحت حافظ رسيده باسكندر خان در همان مجلس بنوعى آشنائى كردند كه بالكليه دغدغهء كه بخاطر اسكندر خان راه يافته بود رفع شد *
و بعد از چند روز ديگر خانخانان باتفاق اسكندر خان و يوسف محمد بجانب فتحپور الغار فرمودند - در شش روز بپابوس سرافراز شدند - و پيش از آمدن اسكندر خان يك بار ديگر به جهت پابوس حضرت - خانخانان متوجه فتحپور شده بودند - آن هم در شش روز واقع شده بود - و در مرتبهء اول بايزيد در بنارس بود - و در مرتبهء دويم باوجود درويشى قلعهء جونپور را به او سپرده گذاشته بودند - و سعادت يار ولد بايزيد در ان الغار در ملازمت بود - به پدر خود حكايت كرد كه درين طور هواى گرم كه درآمد پشكال بود - و اسكندر خان كه باوجود آنكه از سلاطين قزّاق بود از الغار خانخانان به تنگ آمده بود - و حضرت انواع تعظيم و عنايات بخانخانان ظاهر فرمودند - و خانخانان عرض كرد