قرين افتاد - و حضرت تا بنارس به جهت بساهى و پاتران و فيلان على قلى و بهادر تشريف بردند - چون بدست درآمدند از بنارس مراجعت نموده بآگره تشريف آوردند - و خانخانان را به جهت محافظت آگره گذاشته بودند - در كره طلب داشته سركار جونپور و سركار بنارس و غيره كه بجاگير على قلى و بهادر بود عنايت فرمودند - و جاگيرهاى خان مذكور تمام خالصه شد - و خان مذكور پروانه ببايزيد كه در سركار حصار فيروزه بود ارسال داشت كه در روز متوجه سركار جونپور شود كه سركار بنارس تعلّق به او دارد - مشار اليه سركار حصار فيروزه كه بيك كرور و پنجاه لكه حال حاصل بخانخانان داده بودند از حسن سلوك كه برعاياى آن سركار كرده بود بسه كرور رسانده بود - بشمس خان و ميان مجدى كرورى سپرده بساهى ( و ) نوكران خانخانان مع فيل و شتر خاصهء ايشان كه آنجا بود گرفته متوجه سركار بنارس شد - چون به پرگنهء سكيت رسيده خانخانان حكمى فرستاده بود كه اسباب و اورق كه در آگره مانده است همراه به يارى - بنابران هژده روز در آنجا نشست - چون اورق و خزينه كه در آگره مانده بود او را نيز به خود ملحق ساخته در بنارس بملازمت خان مذكور مشرّف شد - سركار مذكور را بدستورى كه ( به ) عليقلى و بهادر داده بودند بمشار اليه عنايت كردند - و خانخانان كوچ كرده متوجه جونپور شدند *
بعد از چند روز خبر آمد كه اسد اللّه خان حاكم زمانيه كس بافغانان فرستاده و ايشان را طلبيده كه زمانيه را سپارد - و خود بميان افغانان
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٩٩