اندك روزى به پابوسى سرافراز شدند - و افغانان بنگاله كه اين نسبت را دانسته اطاعت على قلى را بر طرف كردند بلكه به او در سدد نزاع شدند *
[ توجه نمودن على قلى به طرف بنگاله ]
سال ديگر على قلى به جهت دفع ايشان جمعيت كرده متوجه بنگاله شد - و افغانان هم از بنگاله برآمده نزديك به پتنه به يكديگر روبرو شده نشستند - عليقلى چون لشكرها كشيده و بىسامان بود و افغانان در كمال جمعيت و سامان - از مغل در اردوى عليقلى اندك كسى ماند - و توجه حضرت برين بود كه عليقلى معدوم گردد - و افغانان چون زبونىء او را دانستند زور آوردند كه حسن پتنى دشمن ماست - بما بده تا به تو صلح كرده اين جانب كرهى را به تو بدهيم - چون ( در ) محلّ بيچارگى على قلى علاجى نتوانست كرد حسن پتنى را بسته بايشان داد - و بجونپور مراجعت كرد - چون باز مكرّر بنياد نمكبحرامى كرده بود در ان مدّت هرچه خيال كرد راست نيامد باز بر سر قلعهء مانكپور و كره لشكر گرد كرد - و اين خبر به بندگان حضرت رسيد - از آگره بالغار متوجه آن حرامخواران شدند - در ما بين كره و آلهاباس رسيده بقدرى جنگ « 1 » شد - بهادر بدست افتاده - همان زمان بقتل رسانيدند - و على قلى را تيرى از غيب رسيده سر او را نيز بپايهء سرير خلافت مصير رسانيدند - و اسكندر و سليمان اوزبك بجانب افغانان التجا بردند - و بساهى و اسباب ايشان آنچه در جونپور و بنارس بود بدست لشكر ظفر
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « به قدر جنگى شد » *