تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
و خان خانان چون منير خان غلام سلطان محمد قبق را فرستاده بودند كه رفته بطريق جاسوسى به بين كه آنها به بايزيد چه ميگويند - و او ازيشان چه قبول مىكند - و منير خان رفته سخنان گذشتهء اين جماعه را بخان خانان گفته بود - بايزيد چون بچادر خود مىرفت از پيش چادر خانخانان بايست گذشت - راه ديگر نبود - و در وقتى كه خانهء حيدر محمد خان مىرفت در چادر را پيش كرده بودند - و خان خانان و خواجه حسن كه بيكدگر كه حرف مىزدند مىنمودند - بايزيد را بخاطر رسيد كه سلام ناكرده چون بگذرد - و چون متوجه كورنش شد - خانخانان را بخاطر رسيد كه آن سخنانى كه در چادر حيدر محمد خان به او گفته‌اند خواهد گفت - پيش از انكه مشار اليه سخنى بعرض رساند - خان خانان در سدد اعراض و اعتراض مشار اليه شدند و گفتند تو ميخواهى كه مرا بآگره برى كه اركان دولت ريش مرا در رنگ بز اخفش بگيرند - و من بع مىكرده باشم - و بايزيد قسم ياد كرد كه غرض من كورنش بود - سخنان مردم كدام روز من بىرضاى شما بعرض رسانيده‌ام - و غرض خانخانان ازين مقدمه و اعراض اين بود كه دانسته بود كه اگر دو روز ديگر مهم به اين نهج باشد پارهء از نوكر كه مانده آنها نيز پريشان شود و مهم ديرتر صورت مىيابد - و درين باب دانسته بود كه ببايزيد حرف زدن خوب است كه بلكه حساب گم شده بدست آيد - درين اثنا بايزيد گفت كه نمىدانيم شما در چه خيال‌ايد - مهمات شما ضايع شده رفت -
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 272 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات