وداع خان خانان آمده بود - و اين پانصد كس را خان خانان رخصت كرده بودند كه هرجا خواهيد رفته نوكر شويد كه من ترك سپاهگرى كردهام - و تواچيان اين مردم را كوچانده از آب مىگذراندند - و حيدر محمد آخته بيگى را چشم درد ميكرد - و بايزيد به جهت پرسش بچادر مشار اليه رفته بود - و سرداران آن پانصد كس بديع الزمان تركمان نبيرهء زين الدين سلطان شاملو و طالبى بلخ آبى و دوست محمد گرماتى و قاسم ايل ؟ و رستم علىء بىبى ماه روى و جمعى ديگر در چادر حيدر محمد خان به بايزيد گفتوگو كردند كه تو همه وقت در مجلس مىباشى - و ترا برادر مىگويند و مىنويسند - و تو يك كلمه از جانب ما نمىگوئى - و ما را و پدران را نسبت سى ساله و چهل ساله هست - ما درين وقت ايشان را گذاشته كجا رويم - و بايزيد - حيدر محمد خان و چندى ديگر را گواه گذراند كه بارها بطريق نصيحت گفتهام و بجدل هم پيش آمدهام چه كنم قبول نمىكنند - با آنكه كنگش سپاهگرى را هيچ كس درين الس چغتى به ازيشان نميداند - و همه الس سخنان و كلانىء ايشان را قبول دارند - مىيابم كه چند روزى بىدولتى پيش آمده است كه هرچه مىگويند و مىكنند همه غلط است - خوب چون حالا فرموده اند شما از آب بگذريد - بلكه درين اثنا وقت يابم بعرض مىرسانم - مرا هم ضرورتست فرزندان من در كابل باسيرى ماندهاند - و سخنان مرا كه دايم گوش مىكردند حالا هرچه مىگويم به آن در نمىآيند - بهرحال تلاش خواهم كرد - بلكه يك بار ديگر بآگره توانم برد *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٧١