روز ديگر كوچ كرده متوجه نيلاب شدند - و در دو سه روز از نيلاب عبور كرده به راه سلطانى بده سلطانپور كه خانهاى سلطان آدم ككر بود متوجه شدند - چون بسلطانپور چهار پنج كروهى مانده بود سلطان آدم و لشكرى و محمد خان و شمس خان و باقى فرزندان و نباير سلطان آدم مع كولى و ادرن وكيلان سلطان مذكور استقبال كرده ملازمت نمودند - و اظهار بندگى و دولتخواهى نموده به جهت آشنائى كه سابقا بخان مذكور داشتند - و در حينى كه ميرزا كامران را از خانهء سلطان آدم بملازمت حضرت جنت آشيانى برده بودند و در همان اوقات مرزاى مذكور را كور كرده رخصت مكّهء معظّمه فرموده بودند - كه آن داستان در بالا در تذكره ذكر شده - سه كروه از سلطانپور پائينتر در لب آب بهت فرود آوردند - و هرروز از بز و دانه و غيره اسباب مهمانى بسركار خاصهء خان و توابعان كه همراه بودند زياده بران كه دركار بود مىفرستادند - و چند مرتبه بطريق سير سلطانپور رفته - آنجا هم مهمانيها خوب كرد - و چند وقتى كه در جاگير سلطان ادم بودند همون مقدار جائى كه چادر خانخانان و آن جماعت كه همراه بوده فرود آمده بودند نامزروع يافتند - و يك بار سير قلعهء رهتاس نموده و تهانه كه در زمان سليم خان حاكم هند سى هزار افغان گذاشته بود كه دايم از لشكر كابل خبردار باشند آنجا را نيز سير كرده باز باردو آمدند *
و بعد از چند روز يارى سلطان تواچى باشى كه از پشور عرضه داشت برده - در جواب عرضه داشت از مشار اليه فرمان صادر فرموده
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٦٩