نمايان شد - بيرم خان و سرداران ديگر از اطراف و جوانب افغانان را در ميان گرفته و بشيبهء تير جمعى را بخاكدان دهر انداختند - اكثرى ديگر را زخمى ساختند - و آواز مرزا خضر خان هزاره را اكثر لشكريان مىشنيدند كه فرياد كرده مىگفت كه هى بسه بزن كه همه داهان دستار بندانند - در همون يك پاس اول شب سى هزار كس را بعنايت آلهى و بدولت حضرت درهم شكستند - و فيل و اسباب بسيار بدست لشكريان ظفر قرين درآمده - صباح يك پاره فيل و سرها كه بدست آورده بودند بمحبت خان غزنوى سپردند كه در محل شكست - حضرت كه از هند بدر رفته بودند - او در ميان افغانان مانده بود - و از ايشان جدا شده بيرم خان را ديده - بملازمت حضرت فرستادند - و عرضه داشت نمودند كه مناسب اين است كه حضرت هم از لاهور برآمده بر سر اسكندر متوجه شوند - چون فيل و سر و عرضداشت رسيد و محبت خان هم آنچه از افغانان مىدانست بعرض رسانيد و روزبروز از صبح افق فتح و نصرت دميدن گرفت - حضرت مهتر سكهاى را خطاب فرهاد خانى داده در لاهور حاكم گذاشتند - و خود بدولت كوچ كرده متوجه حضرت دهلى شدند - و جميع لشكرهاى پيش و آنچه عقب مانده بود همه باردو ملحق شدند - چون بسرهند رسيدند اسكندر هم از ان جانب پيدا شد با يك لكه افغان و فيل بسيار - و جميع لشكر بندگان حضرت از مغل و زميندار و لاهورى قريب بده هزار كس شده بودند بلكه كمتر هم - بندگان
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٩٢