تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
وقتى كه بندگان حضرت در بتخاك تشريف داشتند باردو آمده بملا الياس و ملا نور الدين ترخان و ملا عبد الباقى صدر و وبساير اركان دولت كه قبل ازين آشنا بود ملاقات نموده به همه گفت كه درين مرتبه چشم داشت تعظيم از حضرت دارم - ارادهء او در همين منزل به بندگان حضرت به همه فرمودند كه ملّا ملازم ما بود هرگز ما را تكليف تعظيم نكرده بود - و حالا بچه تقريب تعظيم مىطلبد - و آنهائى كه از ملّا شنيده بودند عرض كردند كه ميگويد كه من سمرقند رفته تحصيل بسيار كرده‌ام - و علم من به جائى رسيده كه حالا حضرت به من تعظيم مىتوانند كرد - حضرت فرمودند كه هرگاه او در سمرقند علم تحصيل نموده باشد از كجا كه ما هم در كابل سبق نخوانده‌ايم و علم ما زياده نشده - پس جماعهء كه بملّا آشنا بودند صلاح همچنان ديدند كه فردا كه حضرت سوار مىشوند شما هم سواره بيائيد - و در بالاى اسپ دريابيد - صباح كه حضرت سوار شدند ملّا هم به همين قرار داده سوار شده آمده بودند كه دريابند - چون چشم مبارك حضرت بر ملّا افتاد فرمودند كه ملّا فرود آئيد - و بما دريابيد لايق است - چون حضرت بادشاه عاليشان بودند ديگر ملّا را محل چون و چرا نماند - ملّا فى الحال از اسپ فرود آمدند - و على دوست يساول كه در ان ( وقت ) ايشك آغا ( بود ) كتف ملّا را گرفته نزديك بركاب حضرت رسانيد - و حضرت از بالاى اسپ دست مبارك به پشت ملا نهادند - و حكم شد كه مراجعت نموده بكابل روند - و منعم بيگ كه حاكم كابل بود حكم شد مهم‌سازى ملّا نموده متعاقب روانه سازد *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 189 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات