تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
كسى به سفر نمىرود - و بنعمت لغ كه نواب بيرم خان باشد و بكيفيت لغ كه على قلى شيبانى ( باشد ) و بخواجه سلطان على و غيره كه جهت دارم كتابتها خواهم نوشت - تو برده گذرانده جواب خواهى فرستاد - و حالا تركش وا كرده امروز در صحبت ما باش - چون امراى كلان بود بايزيد هم خواست كه در ساعت نيك متوجه شود بفرمودهء ايشان عمل كرد - و آن روز باشيد - و روز ديگر كه برخصت آمد فرمودند كه اصل غرض ما اين است كه ترا نگاه داريم - از زمانى كه تو نوكر حسين قلى سلطان مهردار بودى و تا امروز كه در پيش خواجه جلال الدين محمود و كيفيت لغ بودى خواهان اين بوديم كه تو در پيش ما باشى - دروازهاى قلعه را محافظت كرده كه بايزيد مذكور را نگذارند - و عليقلى چون در بتخاك فرود آمده بود و سزاولان مشار اليه به جهت بايزيد پيش منعم بيگ آمدند - مير مذكور گفت كه ميان ( من ) و كيفيت لغ نسبت آن قدر هست كه يك ملازم او ما را خوش آمده است رخصت نمىكنيم - سزاولان گفتند كه پس به اين مضمون ما را يك نوشته بدهيد - مير مذكور نوشته داده - به اين تقريب بايزيد را نگاهداشتند - و عليقلى چون دانست كه بايزيد را نخواهند گذاشت روز ديگر مشار اليه متوجه هند شد - و در سه چار منزل باردوى ظفر قرين ملحق شد * و ملا علاء الدين لارى كه قبل ازين ملازم حضرت بود و چند سال به جهت تحصيل بسمرقند رفته بود از سمرقند مراجعت نموده -
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 188 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات