كه به بابا پلاس ملاقات نمايند و بعلى دوست ايشك آغا فرموده بودند كه راهى سركن كه نزديك منزل بابا نباشد - مشار اليه از محلهء كه دور تر از خانهء بابا بود سركرد - و مريدان مشار اليه خبردار شدند - بابا را برداشته بنزديك دروازهء كه بقندهار مىرود آورده گذاشتند - چون حضرت يك تيرانداز به بابا مانده بود و كوچه راستى بود - چشم مبارك حضرت چون به بابا اوفتاد بدولت از اسپ فرود آمدند - و عصا گرفته پيش بابا رفتند - مريدان - بابا را خبردار ساختند كه حضرت تشريف آوردند - بابا گفتند كه همايون خوش آمدى - آه چرا حاجى محمد را كشتى - معن « 1 » گفتند چون گناه كرده بود خوب كردى كه كشتى - و حالا به قندهار مىروى - حضرت گفتند بلى بابا - گفتند برو خدا مراد ترا بدهد - و حضرت بسيار مسرور شدند - و چند مثقالى بطريق نذر به بابا داده از دروازه برآمده بدولت سوار شده متوجه قندهار شدند - و حضرت شاهزادهء عالميان را مع خواجه جلال الدين محمود و مردم غزنى از نيم كروهى منيكر رخصت فرمودند - و آن روز به قدر برفى هم باريده بود *
و در ان سال عليقلى اندرابى را حاكم كابل ساخته رخصت فرموده بودند - خواجه جلال الدين محمود كه جاگيردار گرديز بود به جهت تحصيل مال بنكش و نغز كه بسپاهيان حضرت مرزا رساند رخصت فرمودند - مشار اليه در اندك زمانى تحصيل آن دو محال را بىباقى كرده - چون بگرديز مراجعت
هامش
( 1 ) لفط عربى است و صحيح معا باشد *