چون دو سه گهرى روز گذشته بود امراى غزنى برآمده علمها را همونجا واكرده نقّاره كوفته مىآمدند - و هزارها از آواز نقّاره خبر يافتند كه جمعى بر سر ايشان مىآيند - و از خواجه جلال الدين محمود و اين مردم كه در عقب كوه نحچى كرده بودند خبر نداشتند - بساهى و روانات خود را بجانب سرديه و قره باغ و قلعهء سنگين فرستادند - و خودها جريده متوجه لشكر غزنين شدند - و خواجه جلال الدين محمود از عقب هزارها متوجه شدند - و هزارها چون خبر يافتند كه از هردو جانب لشكر پيدا شد خود را بجانب بساهى و روانات خود كشيدند - و امراى غزنين و خواجه مذكور به يكديگر ملحق شده - با هزارها جنگ پيوست - از پيادهاى غزنين آن مقدار آمده بودند كه هرچند كس را يك خرگاه رسيد و اندك غله و پارهء روانات لاغر ايشان كه نتوانستند برد مانده بود - بدست انداز بردند - و تا نماز ديگر چند مرتبه هزارها ايشان را برداشتند - و چند مرتبهء ديگر سپاهيان هزاره را برداشتند - از جانبين كس و اسپ بسيار زخمى شدند - و چون شب شد هزارها بر سر بساهى خود رفتند - و سپاهيان بغزنى درآمدند - و شاهزادهء عالميان در ارك غزنى تشريف داشتند - و چون بندگان حضرت بيك منزل قندهار رسيدند بيرم خان با لشكر قندهار آمده پابوس نموده - و حضرت در ارك قندهار نزول فرمودند - و در ان زمان مولانا زين الدين محمود كمانگر بداينى كه غوث زمان خود بود با حضرت ملاقات نمود - و حضرت جهتى كه با درويشان
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٦٩