تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
و همه خواهان اين بودند كه باردوى ظفر قرين چيزى درآيد - همه امرا سخن مشار اليه قبول كردند مثل اسكندر سلطان قزاق و اسمعيل بيگ دولدى و بابوس و ابو القاسم ايشك آغا و جمعى ديگر از يكّه جوانان و مغل خوانجيان « 1 » و قربان قراول و برادران - و جمعى ديگر را بخشى در همان مجلس نوشت - و تواجيان خبر كردند - و نماز ديگر بود كه از ان‌جا اسپان را دانه داده متوجه درهء سمند شدند - و بندهء درگاه بايزيد هم در ان لشكر بود - و سحرى بپگاه به درّهء سمند رسيده - مردم موضع مذكور خبردار نشدند - و در دامن كوهى واقع شده كه يك جانب او تيره است و يك جانب بنگش - و جانب ديگر دور و سنبله - و جانب ديگر دنكوت - از هرجانب آمده سورن انداختند - و آن جماعت علاج ديگر نيافتند بساهئ خود را پيش انداخته - چون راه نبود بر كوه برآمدند - و خود برگشته جنگ كردند - چند كس از غنيم كشته شدند - و سرها بريدند - و بعضى از بساهئ ايشان خود را از كوه برتافتند - و از كوه فرود آمده - مردم از روانات و اسباب و غيره آنچه بوده همه را بتصرّف خود درآوردند - و سه روز آنجا نشستند - شاه ابو المعالى و لشكر كه عقب مانده بودند آمده ملحق شدند - و منعم بيگ كه تمان نيك نهار به جاگير مشار اليه بود به راه تيره متوجه اردوى ظفر قرين شده بود - چون به تيره بخانهاى فتح شاه كه مذهب چراغ‌كشان داشت
هامش
( 1 ) در اكبرنامه جلد اول « مغل قانجى » *