تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
شاه ابو المعالى و عليقلى ولد حيدر سلطان شيبانى و اسكندر خان قزاق و عبد اللّه خان قزاق داماد قاسم برلاس و اسمعيل بيگ دولدى و خواجه جلال الدين محمود و بابوس و جمعى ديگر از امرا و يكّه جوانان را پيش تعين كردند - و اين مردم از اردو جدا شده به راه كوتل گرديز متوجه نغز شدند - و چون بنغز رسيدند - خبرها يافتند كه افغانان عبد الرحمان در دك و بونوفيل و غيره كه در ان نواحى مىبودند همه بسائيهاى خود را گرفته بجانب بلند خيل كشيده‌اند - در نغز فرود آمدن صلاح نديدند - بلند خيل متوجه شده رسيدند - يك پاس روز بود كه عبد الرحمان بساهئ خود را پيش انداخته خود با مردم كارى در كوتل كه او را اتاوه مىگويند كه سرحد بنگش و نغز و دور و سنبله است ايستادند - چون عليقلى و يكّها بيشتر بودند بندهء درگاه بايزيد هم در ان جماعه بود به آنها تاختند - و افغانان را برداشتند - اندك زخم بعليقلى و كاكر على رسيد - و سعد بن شاه كه يكّهء پادشاه بود به ابو المعالى سپرده بودند زخمهاى منكر خورد - و از افغانان جمعى كشته شدند - امّا مواشى و روانات و اسباب ايشان بدست نيفتاد - و خواجه جلال الدين بامرا گفت كه از پيش فرستادن مايان مقصود اين بود كه يك پارهء گوسفند و روانات باردو درآيد - و قرغولى هم جدا شود - دست خالى رفتن باردو و برگشتن لايق نمىنمايد - درهء سمند نام جائيست كه مردم آنجا خير نيافته‌اند - اگر جماعه را به من همراه مىكنيد رفته ايشان را مىتازيم -