قاسم قاضى جوزبون را بگيرند - روز ديگر بود كه خواجه بمرزا نوشتند كه شنيده شد كه آن نادولتخواه را گرفتهاند و او يابوئ دارد بولاق - و بولاق « 1 » به من مناسب دارد عنايت خواهند كرد - و اين نوشته را هم بايزيد بمرزا برده بود در حويلىء محل حرم بيگم - قاسم جوزبون را طلبيدند - و حيدر على آمده بر جانب دست راست او نشست - و مير زين العابدين كه يكى از امراى كلان مرزا بود بر دست چپ نشست - دستهاى او را گرفته كارد را از ميان او گرفتند و مشار اليه را سپردند - و بايزيد در ان مجلس حاضر بود - و كس بحويلى و اسباب او تعيّن كردند - و برادرش خبر يافته از ان باغى كه بود پياده در ميان باغها گريخت - چو خط خواجه جلال الدين محمود بمرزا سليمان رسيد تولك تواچى باشى خود را طلبيدند و گفتند كه بايزيد را بطويلهء قاسم جوزبون مىبرى و يابوى بوز قرغرى بولاق كه داشته گرفته به او مىسپارى - تولك همراه بايزيد رفته - اسپ را همان زمان به بايزيد سپرد - و بعد از چند روز مرزا سليمان خود قاسم جوزبون را گرفته از ملاحظهء كه داشت بقعلهء ظفر متوجه شده كه او را در خم لنگان مقيّد سازند - و دولتخواهان مرزا لايق نديدند كه اين نوع مفتّن در بند باشد - چون اسم قضا بر مشار اليه اطلاق كرده بودند پاكترين موجودات آب است بنابر آن آخر الامر در آب ككچه سر دادند - و در حينى كه مرزا
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « دارد بولاق و من بولاق به من مناسبت دارد » *