تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
و كتابتى كه داشتند بمرزا گذراندند - و مرزا فرمودند كه تحمّل كنيد كه بيگم از قندوز آمده باتفاق جواب داده رخصت كنيم - در باغ خواجه معين ولد خواجه « 1 » محمود خان كه در لب آب كشم بود خواجه را فرود آوردند - و مرزا عسكرى را در خانهء مير نقّاش كه متصل به آن باغ و خانهء قراكوز بيگم بود فرود آوردند - و بعد از چند روز بيگم قندوز را بمرزا ابراهيم سپرده بكشم آمدند - اين خبر چون بكابل رسيد در عوض قندوز و غزنى و گرديز و ذيل آن و نواحى را بمرزا هندال دادند * و چند دفعه كنگش كردند كه خواجه مذكور را بگيرند - خواجه فهميده مردم خود را متفرّق ساخت - پارهء را بكابل بهر بهانه برگردانيده - پارهء را بامراى بدخشان كه سر و پاها فرستاده بودند - سر و پاهاى هريك بسه چهار سپرده فرستاد و گفت كه از ان‌جا بكابل رويد - قريب به بيست كس از خورد و كلان ماندند - يك روز قاضى جوزبون كه ( قرابتدار ) حاجى محمد خان ( به ) سلسلهء مرزا سليمان بود بخواجه مذكور گفت كه كلهء تاج همايون بادشاه كه از كوتل هندوكش نمايان شود اول كسى كه بملازمت ايشان ميرود منم - باوجود اين هرشب كسان او آمده اين طرف آب و آن طرف آب كشم خواجه را نگاه ميداشتند - معلوم شد كه از نگاه داشتن خواجه - مرزا سليمان را خبر نبوده - و او اظهار دولتخواهى نموده نفاق ميكرده - و تا يك ماه چل روز خواجهء را نطلبيدند - بعد از ان
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « خواجه خان محمود خان » *