تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و شاهزاده خانم دختر مرزا سليمان را هم حضرت خواستگارى كردند - و بىبى فاطمه را از براى اين مهمّ خير بخواجهء مذكور همراه كرده حلقه و انگشترين و سر و پا و قماش و قند و غيره آنچه اسباب نكاح در كار بود از خواجهء مذكور فرستادند - چون از كابل برآمده كوچ بكوچ از كوتل پنچهر به راه اندراب و خوست لورسك بفرخار و از فرخار چون بكلاوكان كه ده كروهى كشم باشد رسيدند - مرزا ابراهيم و حرم بيگم و حيدر على تغائىء مرزا ابراهيم پسر سلطان اويس قپچاق قبل از رسيدن ايشان در موضع مذكور فرود آمده بودند - خواجهء مذكور مرزاى مذكور را ملازمت نموده - و بىبى فاطمه بيگم را معلوم شد كه محمد طاهر ميرك ملازم مرزا هندال از قبل مرزاى مذكور در قندوز بود - عرضه داشت كرده بمرزا سليمان قندوز را پيشكش كرده بودند - مرزا ابراهيم و حرم بيگم مىروند كه در قندوز درآيند - چون باندك كسى بودند - و خواجه هشتاد جوان خوب مكمّل همراه داشت - نوكران همه اتفاق كردند كه مرزا را گرفته الغار كرده بكابل مىبريم - چون در ميان ولايت بود و خواجه مردى تاجك بود اين مهم در حوصلهء خواجه نگنجيد - و از ان‌جا خواجه را پيش مرزا سليمان رخصت كشم دادند - مرزا ابراهيم گفتند كه بيگم كه از قندوز برگشته بيايند هر مهمى كه داشته باشند مهمسازئ شما كرده رخصت خواهند كرد - نيم شب بود كه مرزا ابراهيم و حرم بيگم كوچ كرده متوجه قندوز شدند - خواجه و بىبى فاطمه بكشم آمدند - مرزا سليمان را ملازمت نمودند - فرمان