تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
به ركابداران فرمودهء كه بما شربت ندهند - و چون مرزا سبب بهتانى بينىء خواجه را بريده بوده‌اند - خواجه در جواب گفت كه شما كى نمك داشتيد - و اگر نمكى هم داشتند از بينى من برآورديد - و ديگر سخنان گفتند كه لايق اين تذكره نبود - و اين سخنان را مير عبد اللّه بخشى احسن بعرض حضرت رسانيد - حضرت خواجه را طلبيده فرمودند كه آنچه مرزا بشما خطاب كرده و شما جواب گفته‌ايد تقرير كنيد - خواجه سخنان كه بالا گذشت مكرّر بعرض رسانيد - حضرت تبسّم فرمودند - و مردم عاقل كه در مجلس بودند حمل بر بىعقلىء مرزا كردند - چون مردى را بينى بريده بودند و در بند او بودند - چه وقت گفتن اين نوع سخنان بود - بعد از ان بندگان حضرت بخواجه جلال الدين محمود فرمودند كه پيش مرزا سليمان به ايلچىگرى كه مىروى مرزا را همراه ببر - تا مرزا سليمان مرزا را به بلخ پيش پير محمد فرستد - و خواجه جلال الدين محمود به بايزيد سپردند كه تا كشم محافظت و خدمتگارى مرزاى مذكور « 1 » مىكرد *
هامش
( 1 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 308 « و ميرزا عسكرى را به او سپردند كه بميرزا سليمان رساند - و بميرزا سليمان حكم عالى شد كه ميرزا عسكرى را از راه بلخ محمل سفر حجاز بندد - ميرزا سليمان مقدم فرستادها را گرامى داشته در مراسم تعظيم دقيقهء فرو نگذاشت - و امتثال امر عالى نموده ميرزا عسكرى را بجانب بلخ روان ساخت - ميرزا از ندامت و خجالت - بودن اين ديار به خود قرار نتوانست داد - و بزاد و راحلهء ناشكيبائى قدم در مرحلهء اين سفر دور دراز نهاد - و در سال ( 965 ) نهصدوشصت‌وپنج در ميان شام و مكّه پيمانهء عمر او پر شد - و مسافت زندگانيش آنجا سپرى شد » *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 136 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات