نامم بُداغ بندهء با داغِ حيدرم * هرجا شهيست در همه عالم غلامِ ماست
بعد از ان ديندار بيگ و حيدر دوست مغل قانچى و مست على قورچى را كه در جنگ اشتركرام كه بدست افتاده بود در عقب باغ صورت خانه در لب درياى كابل به قصاص رسانيدند - و سبب كشتن ديندار بيگ گناهان كه در هند ازو واقع شده بود - و حيدر دوست را كه به جهت فتنه كه قرجه خان خيال كرده بود كه همه را او باعث بود - و مست على را به جهت آنكه در درّهء قبچاق فرموده بودند كه بمردم مرزا كامران بتازد - در جواب گفته بود كه بانهائيكه جيبهء خوب دادهايد بتازند *
چون حضرت هنوز از گرد راه نياسوده بودند كه خبر آمد كه مرزا كامران بجانب ماهىپر كه رفته بوده از راه كوتل باديج بخانهء ملك محمد مندراولى رفته - چون او ملك كلان مندراول بود مردم آن تومان را جمع ساخته بنياد فساد خيال كردهاند - بهادر سلطان ولد حيدر سلطان شيبانى و محمد قلى برلاس و قوندكى سلطان برادر بيرم اغلن و جان محمد بهسودى و جمعى ديگر از سرداران و يكّه جوانان را بر سر مرزاى مذكور فرستادند - مرزا هنوز چون جمعيت نكرده بودند و اينها زود رسيدند - مرزا تاب نتوانست آورد - لشكر حضرت زور آورده مرزا را برداشته بسر درّهاى علنكار و على سنگ كه بالاى مندراول واقع شده راندند -