قلى سلطان مذكور را بر ركاب اسپ بسته استر خود را در ركاب اسپ كامران قلى بسته بخواب رفت - چون چند روز بود كه خواب نكرده بود هنوز بخواب نرفته بود كه چشم باز كرده ديد كه استر نيست - كامران قلى را بيدار ساخته جلو اسپ سلطان را به او داده خود بتجسس استر مشغول شد - بر سر آن چاه كه پياده آب بيرون مىتوانست آمده استر را گرفت بىزين و لجام - چون استر را بال و كاكلى نبود كه گرفته بيارد يزنكى بالاى دستارچه بسته بود به جهت احتياط كه اگر شمشير افتد كار نكند - چون دبلغه نداشت آن يزنكى را از سر وا كرده بر گردن استر بسته پيش حسين قلى سلطان آورد - چه « 1 » حسين قلى سلطان از بردن زين استر درهم شد - چون حضرت نزديك بودند ازين مقدمه باخبر شد - و از حسين قلى سلطان پرسيدند - سلطان مذكور حقيقت را بعرض رسانيد - تعرّض فرمودند كه لعنت بران كسان باد كه درين طور وقتى اين عمل كردهاند - صبح از آنجا كوچ نمودند و زلو خان كلانتر ايماق ايلانچقان مع برادران كه قبيلهء ايشان نزديك بود رخصت فرمودند - و فرمان كلانترى مجددا به او مرحمت فرمودند مع زيادتى علوفه و جاگير - چون فرمان را به جهت مهر پيش بايزيد آوردند بايزيد ازو به جهت استر يك زين طلبيد كه بمهرانه حساب باشد - مشار اليه برادران خود را طلب نموده به صد محنت زين اسپ ازوها گرفته چنان كه معلوم مىشد كه
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « چون حسين قلى سلطان » *