تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
كه مربّاى چيست - چون قوطى را وا كردند مرباى آلوبالو ظاهر شد - حضرت قوطى را به تمام گرفتند * و در همين منزل محمد قلى شيخ كمان كه از راه راست مىرفت خبر حضرت را شنيده آمده ملحق شد - و تقرير كرد كه مير اصغر منشى و على محمد قندوزى كه در آن‌وقت كلانتر سپاهيان قندوز بودند مىرسند - و بيرم اغلن و جمعى ديگر اوزبكان كه از عقب اردو آمده بودند از ما گذشتند - و قرارداد ايشان اين است كه تا دوشين و كلكى بروند - و همان زمان اسپ محمد قلى شيخ كمان بمراتب سقط شدن رسيد - حضرت فرمودند كه حلال كرده گوشت او را بمردم قسمت نمايند - و محمد حسين ناظر تقسيم گوشت آن اسپ را نمود - از آن جمله يك گرد استخوان ران بمصاحب بيگ و حسين قلى سلطان مهردار رسيد - و آن مقدار به همه بهم رسيد كه كباب توان كرد - از خارهاى كه در رنگ خار پشته از زمين برآيد و انگشت ندارد و در ولايت عراق آن را كوند گويند - بايزيد از ان همه آتشى برافروخت - و به مجرد رسيدن گوشت بر آتش خاگستر مىشد - و گوشت همان طريق خام مىماند - و چون سه روز بود كه آب و نان بهم نرسيده بود مصاحب بيگ گوشت خام را هرچند بدندان مىكند دفع جوع او نمىشد - حسين قلى سلطان چون ديد كه هرچند سعى مىكند كه چيزى بهم رسد فايده نمىكند - آخر سر خود را نهاده بخواب رفت تا وقت كوچ - بايزيد بعد ازين خدمت اسپ حسين