روز ديگر امان طلبيده همه به پابوس سرافراز گشتند - و رخصت يافته پهلوى چادر قرجه خان فرود آمدند *
روز ديگر ايشان را با جمعى ديگر از امراى خود طلبيده كنگش پرسيدند كه بلخ را چه نوع ميگريم - خواجه « 1 » باغ اتالغ عرضه كرد كه ما ياغىايم از ما چون كنگش مىطلبند - حضرت فرمودند كه اوزبكان مردم راساند و ما ترا در ميان اوزبكان شنيدهام از همه راسترى - و درين كنگش مىآزمائيم - او برخاسته بعرض رسانيد كه اگر ميل گرفتن بلخ داريد مايان را گردن زنيد - و حضرت بدولت الغار كنند كه بلخ از ايشانست - حضرت فرمودند كه شما مسلمانيد اين قدر مسلمان را چون بكشم - بعد از ان اتالغ عرض كرد كه هرگاه اين معنى را قبول نفرمودند شقّ ديگر هست - اگر فرمائيد عرض كنم - پير محمد خان از سخن من بيرون نيست - از خلّم اين جانب را بشما پيشكش كند و خطبه و سكه بنام نامىء حضرت در سمرقند و بخارا و بلخ خوانده شود - و هزار نفر چيده از لشكر سمرقند و بخارا و بلخ وقتى كه بهندوستان روان شوند در ملازمت باشند - اين التماس را هم قبول نفرمودند - اخ كوچك بىدرمن و محمد قلى بى و عرب بى و حيدر قلى بى
هامش
( 1 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 287 « حضرت جهانبانى جشن خسروانه ترتيب داده از اتاليق در باب تسخير ماوراء النهر كنگاش طلبيدند - اتاليق بموقف عرض رسانيد كه امثال اين امور از ما پرسيدن چه گنجايش دارد » *