پلنگى زده آورده بود - اوزبكان بر زانو زده عرضه كردند كه ما را به اين لشكر رفتن مناسب نيست و لشكر را بر طرف كردند - حضرت فرمودند كه ايشان دشمناند و هرچه كه بر ايشان بد است بما نيك است - ديگر كسى را مجال دم زدن نماند « 1 » - و چادر قرجه خان ظاهر شد كه برپا شده - حضرت برآشفتند - دو سه كروه گذشته فرود آمدند - روز ديگر بدولت متوجه ايبك شدند - چون هراولان بنزديك ايبك رسيدند خواجه باغ اتالغ كه اتالغ پير محمد خان و ايل مرزا و طوطى مرزا و سلطان محمد مير آب و بورى ديوان بيگى و نوروز بى « 2 » و خدا بردى اغلن و آخ كوچك بىدرمن و محمد قلى و عرب بى و حيدر قلى بى و خان مرزا و جمعى ديگر از اوغلانان و امراى پير محمد خان در قلعهء ايبك درآمده بودند - و همچنان معلوم مىشود كه خبر نداشتهاند كه حضرت به اين تعجيل متوجه بلخ شدهاند - هراولان قلعه را در ميان گرفته كس به حضرت فرستادند كه اين جماعه در قلعهاند - ايشان را ديگر محل از قلعه برآمدن نشد - زمان حضرت رسيده قلعه را تنگ قبل كرده - چون در قلعه آب و ذخيره نبود و اين هم دانسته بودند كه پير محمد خان نمىرسد و كومك هم نمىتواند فرستاد -
هامش
( 1 ) ترجمه اكبرنامه از بيورج جلد اول صفحه 545 ( نوت 5 - 4 - 3 ) براى تحقيقات اين اسماء اى بيرم اغلن كستن قره جچكتو ببينيد *
( 2 ) بيورج در ترجمه اكبرنامه جلد اول صفحه 546 نوت ( 1 ) نوشته كه « بى » و « خان » يك معنى دارد » *