إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ )
: ( آنگاه پروردگارت نسبت به كسانى كه از روى نادانى بدى كرده و بعد از آن توبه نموده و اصلاح كردهاند ، همانا پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است ) ، ( جهل ) يعنى عدم ظهور تّام واقعيّت ، اگر چه در مواردى هم كه شخص به طور كلى خالى از علم نباشد به كار مىرود و در اينجا همين معنا مورد نظر است ، يعنى شخص علم به وجود تكليف دارد و مىداند كه فلان عمل معصيت است ، امّا هواهاى نفسانى بر او غلبه كرده و او را به معصيت وامىدارد و نمىگذارد كه به عواقب وخيم اين معصيت و مخالفت بينديشد ، يعنى اين شخص علم به معصيت بودن آن عمل داشته و مكلّف بوده و به همين دليل هم مؤاخذه و عقوبت مىشود ، امّا از حقيقت امر جاهل بوده و اگر بصيرت كامل داشت هرگز مرتكب آن نمىشد .
ولى اگر شخص نسبت به حكم و يا موضوع معصيت جاهل باشد ، اصلا انجام آن عمل براى او معصيت محسوب نمىشود تا محتاج به توبه و آمرزش باشد ، خداوند در ادامهء آيه سابق مىخواهد بفرمايد كه بنى اسرائيل با علم مرتكب معاصى مىشدند و بر آن اصرار مىورزيدند ، ولى باب مغفرت و رحمت الهى به سوى كسانى كه اصرار بر گناه نداشته و از روى جهالت مرتكب گناه شوند باز است ، آنها بايد با توبه به سوى خدا رجوع نموده و خود را اصلاح كنند ، آنوقت بعد از توبه خداوند را نسبت به خود آمرزنده و مهربان خواهند يافت .
مراد از ( اصلاح ) استقرار توبه و جدّى بودن آنست نه آنكه فقط صورتى خالى از معنا باشد و با جمله آخر دلالت مىنمايد كه شمول مغفرت و رحمت تنها از آثار توبه است و مغفرت و رحمت الهى همواره بعد از توبه ، اظهار مىشود « 1 » .
هامش
( 1 ) - در حقيقت توبه و استغفار از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده كه ثبوت استغفار به هفت امر بستگى دارد ، 1 ) پشيمانى واقعى از گناه ، 2 ) عزم بر ترك آن ، 3 ) اداى حقوقى كه از ديگران ضايع شده 4 ) اداى فرائضى كه ساقط شده ، 5 ) آب كردن گوشتى كه از حرام