صفت الوهيّت آنست كه بندگان از او تقوى داشته باشند ، زيرا هر خير و سعادتى متوقفّ بر ارادهء اوست و تقوى يعنى اصلاح در مرحله عمل و اصلاح در مرحلهء اعتقاد ، لذا خضوع و تواضع در برابر غير خدا با اعتقاد به خداى واحد سازگار نيست ، به همين جهت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم در دعوت خود بسوى توحيد تنها به مقام قولى و نظرى اكتفاء ننموده ، بلكه عملا نيز مردم را بسوى توحيد فرا خوانده است .
و در مقام انذار نيز آنها را از انحراف در عقيده و عمل بازداشته ، پس جمله
( لا إِلهَ إِلَّا أَنَا ) *
شامل مسائل اعتقادى و ( فاتّقون ) شامل مسائل عملى مىباشد .
( 3 )
( خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ )
: ( آسمانها و زمين را به حق ايجاد كرد و از آنچه ايشان شرك مىورزند برتر و والاتر است ) ، چنانچه ذكر شد معناى به حق بودن خلقت آسمانها و زمين ، هدفدار بودن امر خلقت است و گفتيم كه غايت خلقت همان رجوع به سوى خداست و در آن روز نيكوكار به جزاى احسان خويش و گنهكار به سزاى گناه و بديش خواهد رسيد .
و لازمهء به حق بودن ، آنست كه كوچكترين باطلى در خلقت راه نداشته باشد ، لذا خداوند از شركائى مثل ملائكه و غير آنها كه مشركان براى خدا تراشيدهاند و آنها را شفيع درگاه الهى مىدانند ، منزّه است و هدف آنها از شفيع دانستن آن شركاء اين است كه آنها را به سوى خير رهنمون گشته و از شرّ حفظ كنند و حال آنكه آن شركاء از باطلهائى هستند كه هيچ اثرى در امر خلقت و تدبير ندارند ، چون هيچ مدبّرى جز خداى لا شريك نبوده و نخواهد بود .
( 4 )
( خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ )
: ( انسان را از نطفهاى خلق كرد و ناگاه ستيزهجوئى آشكار است ) ، يعنى بقاء نسل انسانى از طريق نطفه است ، اگر چه در مورد آدم عليه السّلام و عيسى عليه السّلام نحوهء خلقت از طريق نطفه نبوده است .