بلكه در جستجوى راه مفرّ و نجات از آن باشيد و مسلّما پروردگار عالم از شرك و استهزائى كه آنها دربارهء طلب تعجيل عذاب مىكنند ، برتر و منزّه است .
( 2 )
( يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ )
: ( خداوند فرشتگان را بوسيلهء روحى از امرش بسوى هر كس از بندگانش كه بخواهد نازل مىكند كه مردم را انذار كنيد و بگوييد كه خدائى جز من نيست ، پس از من بترسيد ) ، ( روح ) مايهء حيات و زندگى است ، البته حياتى كه ملاك شعور و اراده باشد و روح ، حقيقت و وجود مستقلى است كه داراى حيات ، علم و قدرت مىباشد ، پس روح كلمهء حيات است كه خداى سبحان آن را در اشياء به كار مىبرد و آنها را به مشيّت خود حيات مىبخشد و به قرينهء آيه
( كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا )
« 1 » ، ( و اين چنين به تو روحى از امر خود را وحى كرديم ) ، معلوم مىشود كه مراد از آن ، در پارهاى موارد ( وحى ) است ، يعنى القاى كلمه وجودى خداوند به قلب رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به اين است كه روح را بسوى او وحى نمايد .
لذا در اين آيه چه ( باء ) در كلمه ( بالرّوح ) ( باء مصاحبت ) باشد و يا ( سببيّت ) تفاوتى نمىكند ، چون تنزيل ملائكه با همراهى روح ، عبارتست از القاى روح در قلب پيامبر و نيز تنزيل ملائكه به سبب روح نيز همين معنا را افاده مىكند ، به هر جهت اين آيه تعليل آ يهء سابق است ، يعنى خداى متعال منزّه است از شرك ، چون او ملائكه را با همراهى روح ( كه از سنخ امر اوست و از كلمه ايجاد وى است ) و يا به سبب امر و كلمه او ، بر هر كس از بندگانش كه بخواهد ، ( يعنى انبياء ) نازل مىكند تا آنها افراد بشر را بيم دهند و بگويند كه معبودى جز خداى واحد نيست و مبادا براى اللّه شريك بگيريد ، تا ايشان به وحدانيّت خداوند اعتراف كنند و از مقام او بترسند و ديگرى را شريك وى نسازند ، چون از لوازم
هامش
( 1 ) - سوره شورى ، آيه 52 .