تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
گروهى توانا هستيم و پدر ما قطعا در گمراهى آشكار است ) « 1 » ، خداوند يوسف را بر آنان برترى داده بود ، حالا يوسف مىخواست از موضع عفو ، گذشت و اغماض خود را آشكار كند و بعد از دلدارى آنها برايشان دعا كرد و از خدا خواست تا گناهشان را بيامرزد ، اگر چه در آن موقع همهء آنها در آنجا حاضر نبوده و بعضى در كنعان نزد پدر مانده بودند ، چون خداوند ارحم الرّاحمين است و رحمت بدون مغفرت و عيب‌پوشى محقّق نمىشود . ( 93 )
( اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ )
: ( اين پيراهن مرا ببريد و آن را به صورت پدرم بياندازيد كه بينا مىشود و آنگاه همگى با خانوادهء خود نزد من بياييد ) ، ادامه گفتار يوسف خطاب به برادران است و گوياى آخرين عنايت بىبديلى است كه خداوند در حقّ يوسف اظهار نمود و همانند همهء اسبابى كه تا كنون خلاف جهت عادّى به جاى آنكه يوسف را به ذلّت افكنند اسباب سربلندى و عزّت او شده بودند ، اينك نيز همان‌گونه كه با پيراهن خون آلود ابتدا پدر به فراق يوسف دچار شده و از شدّت حزن نابينا گشت ، خداوند باز هم بوسيلهء پيراهن يوسف باعث بازگشت بينايى و شفاى چشم او مىشود ، لذا خداوند به امر خود غالب است و امور را در مسيرى كه اراده كند جريان مىدهد و در آخر هم حضرت يوسف به آنان دستور داد تا با همهء اهل بيت خود به شهر مصر درآمده و آنجا در نزد يوسف منزل گزينند . ( 94 )
( وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ )
: ( و زمانيكه كاروان حركت كرد ، پدرشان گفت : بدرستى كه اگر مرا سفيه نشماريد ، من بوى يوسف را استشمام مىكنم ) ، يعنى به محض اينكه كاروان از مصر جدا شد و قصد كنعان نمود و قبل از آنكه به آنجا برسد ، يعقوب عليه السّلام خطاب به بعضى از فرزندان خود كه نزد او
هامش
( 1 ) - سوره يوسف ، آيه 8 .
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 477 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر