تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
همان بود كه عزيز مصر برادر پدريشان بنيامين را از آنها گرفت و پسر بزرگتر به همين جهت در مصر باقى ماند ، چون قدرت رويارويى با پدر را نداشت ، پس اين عمل نتوانست مانع از فراق فرزندان يعقوب از پدر گردد ، ولى اگر خداوند نقشهء يعقوب را بىاثر نموده و قضاى خود را جارى ساخت ، براى اين بود كه مىخواست حاجتى را كه يعقوب در دل خود داشت ، برآورد و همين جدائى بنيامين و برادر بزرگتر را وسيلهء رسيدن يعقوب به يوسف قرار دهد و آنگاه مىفرمايد : يعقوب به سبب تعليم الهى صاحب علم بود ، يعنى علم موهبتى و بايد دانست كه اخلاص در توحيد آدمى را به چنين علومى مىرساند ، امّا بيشتر مردم نمىدانند و از چنين علمى بىبهره‌اند ، ولى اگر اين علم اكتسابى بود و رسيدن به آن با طرق عادى ممكن بود ، همه مردم مىتوانستند به آن دست يابند و اين جمله در مقام مدح يعقوب است و از آنجا كه علم موهبتى و خدايى هرگز به خطا نمىرود ، استفاده مىشود كه يعقوب بلا و گرفتارى فرزندان را پيش‌بينى مىكرده و به همين سبب به آن وسيله متمسّك شده ، چون مهّم‌ترين حاجت او رسيدن به يوسف بوده و خداوند با اين جملهء آخر علم و توكّل يعقوب را ستايش نموده و مىفهماند كه بخاطر همين مسئله خداوند حاجت درونى او را برآورده نموده است . ( 69 )
( وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ )
: ( و زمانيكه بر يوسف وارد شدند ، برادرش را نزد خود جاى داد و گفت : من برادر تو هستم ، از آنچه آنها مىكنند ناراحت نباش ) ، پس يوسف در زمانيكه برادران بر او وارد شدند ، بنيامين را نزديك خود نشاند و پنهانى خود را به او معرفى كرد و گفت : من برادر تو هستم كه با هم از يك پدر و مادر هستيم و لذا از آنچه اين برادران كه از مادر جدا از ما هستند در حق ما مىكنند ( يعنى ظلم و حسد مىنمايند ) ناراحت و افسرده نباش ، شايد هم معنا چنين باشد كه از آنچه غلامان من انجام مىدهند ناراحت نباش ، چون همه آنها نقشه و برنامه‌ريزى است تا تو را به حسب ظاهر بازداشت كرده و نزد
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 466 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر