تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
بسوى مصر شدند ، يعقوب كه بر جان يازده فرزندش بيمناك بود و مىترسيد مردم از ديدن اجتماع آنها ، بر آنها حسد برده و ايشان را چشم زخم بزنند يا توطئه‌اى بر عليه آنها نمايند ، به ايشان دستور داد كه از درهاى گوناگون وارد شهر شوند و از آنجا كه مىدانست اين ترفند بدون اذن خدا هيچ فايده‌اى ندارد ، لذا گفت : من با اين فرمان نمىتوانم شما را از توسلّ به خدا بىنياز كنم ، چون حكم ، تنها از آن خداست و بدون حكم خدا و ارادهء او هيچ سببى تأثيرى نخواهد داشت و اسباب ظاهرى تنها به اذن خدا و خواست او مؤثّر مىگردند و شايد هم يعقوب مىخواسته كه يوسف بتواند به تنهايى با برادرش صحبت كند و به همين دليل فرمان داده كه هر كدام از يك در وارد شهر شوند ، به هر صورت در آخر هم براى تعليل كلام خود مىفرمايد ، در عين اينكه من به شما چنين دستورى دادم ، امّا من خود ، فقط بر خدا توكّل و اعتماد مىكنم و همه انسانهاى عاقل و رشيد نيز بايد در همه امور خداوند را وكيل خود قرار دهند ، چون مىدانند كه در ادارهء امور خود هيچ استقلالى ندارند و اسباب طبيعى هم هرگز مستقل نيستند ، بلكه صاحب اختيار و وكيل ، فقط خداى سبحان است كه بر همه اسباب قهر و غلبه دارد و به قدرت مطلقه‌اش هر چه بخواهد مىكند و هر حكمى كه اراده كند اجرا مىنمايد . ( 68 )
( وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ )
: ( و زمانيكه از همانجا كه پدرشان دستور داده بود وارد شدند ، اين كار هيچ حادثهء حتمى الهى را نمىتوانست از آنها دور كند ، جز اينكه حاجتى كه در دل يعقوب بود انجام شد و بدرستى كه او بواسطه علمى كه به او داده‌ايم داراى علم فراوانست ، ولى بيشتر مردم نمىدانند ) ، چنانچه پدر دستور داده بود آنها از درهاى مختلفى وارد مصر شدند تا آن مصيبتى را كه يعقوب به فراست دريافته بود ، دفع كنند ، امّا اين عمل هرگز نمىتوانست قضاى الهى را كه در مورد آنها رانده شده باشد ، دفع نمايد و آن مصيبت