( 49 )
( ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فِيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ )
: ( آنگاه بعد از آن هفت سال قحطى سالى مىآيد كه ( مردم از جانب خدا يارى مىشوند ) و باران فراوان برايشان مىبارد كه در آن مردم ( از دانههاى روغنى ) عصاره مىگيرند ) ، پس سرانجام بعد از هفت سال قحطى ، مردم با بارش باران و نزولات جوّى از قحطى مىرهند و مردم در آن سال غرق نعمت شده و از دانههاى روغنى و ميوهها عصاره مىگيرند ، يا دامهايشان فربه و پر شير گشته و انسانها از سينهء دامها شير مىدوشند ، به هر جهت در آن سال نعمت بر مردم و دامهايشان زياد مىگردد و به اين صورت مردم با تدبير و چارهانديشى به موقع از اين سالها خواهند گذشت ، و لذا رؤياى شاه ، به خلاف آنچه ساير مفسّران گفتهاند ، فقط تجلّى حادثهء قحطى و خشكسالى نيست ، بلكه تجلّى و تجسّم تكليف عملى و وظيفهاى است كه قبل از وقوع قحطى متوجّه آنهاست ، يعنى پادشاه وظيفهء آينده خود را در قبال قحطى و خشكسالى در خواب مجسّم ديد كه بايد هفت گاو را چاق كند تا آذوقهء هفت گاو لاغر كه به زودى بر آنها حمله مىكنند تأمين شود و هفت سنبلهء سبز را بعد از آنكه خشك شد به همان حالت و بدون كوبيدن ، حفظ و ذخيره كنند و يوسف عليه السّلام هم در تعبير خود چيزى به آن اضافه نكرده ، جز تأكيدى كه در اين امر نمود ( كه به جز اندكى كه مىخوريد بقيّه را ذخيره كنيد ) كه اين امر از بديهيّات بوده و مطلب ديگر در مورد سال هشتم و سال فراوانيست كه در متن رؤيا چيزى كه به اين مطلب اشاره داشته باشد وجود ندارد جز اينكه عدد سالهاى سختى هفت بوده و بديهى است كه اگر سال هشتم فراوانى نباشد بايد قحطى باشد كه در اين صورت عدد آن سالها هشت مىشد نه هفت ، و اين پيشگويى سال هشتم كنايه است از اينكه اوّلا ) سنت الهى بر فرج بعد از شدّت و يسر بعد از عسر است ، يعنى بعد از هر سختى گشايش و آسانى خواهد بود و ثانيا ) در سال فراوانى حاجتى به جدّ و جهد براى زراعت و ذخيره كردن آذوقه نخواهد بود و در آن سال مسئولان مملكت موظفّ به دستورات سابق نيستند و مردم خودشان قادر بر تهيّه ارزاق خود خواهند بود .