تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
جمع كرد ، از آنها پرسيد اين ماجراى يوسف و شما چيست ؟ و آنها خدا را تنزيه نموده و گفتند ما كوچكترين بدى و سوئى از يوسف نديده‌ايم و به اين صورت بر نزاهت و عفّت او شهادت دادند ، در اينجا عامل اصلى فتنه و ماجرا يعنى زليخا همسر عزيز لب به سخن گشود و به گناه خود و بىگناهى يوسف اعتراف كرد و گفت : الآن حق آشكار و مستقّر شد و آن اين است كه من نسبت به يوسف قصد معاشقه و مراوده داشتم و او از راستگويان است و به اين صورت يوسف به طور كلّى تبرئه شد و حقيقت ماجرا آشكار گشت . ( 52 )
( ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ )
: ( اين براى آن است كه عزيز بداند كه من در غيابش به او خيانت نكردم و اينكه خدا نيرنگ خيانتكاران را به هدف نمىرساند ) ، اين گفتار يوسف است كه مىفرمايد اينكه گفتم ماجراى زنان چه بود ، براى اين بود كه حقيقت از پرده بيرون افتد و عزيز مصر بداند كه من در غياب او به وى خيانت نكردم و با همسرش مراوده ننمودم و بداند كه خدا كيد و حيله خيانتكاران را به سرانجام نمىرساند و اين سنّت الهيست كه تغيير و تبديل نمىپذيرد ، چون خيانت باطل است و باطل دوام ندارد و سرانجام حق بر عليه آن ظاهر مىشود و بطلان آن را بر ملا مىسازد . و اگر كيد خائنان به سرانجام مىرسيد زنان مصر كه دستانشان را بريدند مفتضح و رسوا نمىشدند و زليخا هم مجبور به اعتراف نمىشد و در اين كلام يوسف عليه السّلام اعلام و آگاهى دادن به پادشاه هم هست تا بداند او شخصى امين است كه هرگز خيانت نمىكند و اين امر به منزله مقدّمه براى گفتار بعدى اوست كه از پادشاه مىخواهد كه او را بر خزائن زمين بگمارد
( اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ )
« 1 » .
هامش
( 1 ) - سوره يوسف ، آيه 55 .