و لذا همين خداى صاحب حكم ، دستور داده كه جز او را نپرستيد و اين امر مبيّن آنست كه خدا امرى به عبادت واسطهها و شفعا ننموده و تنها آيين قيّم و استوار همين است ، كلمهء ( قيّم ) يعنى قائم به امرى كه در قيام خود و تدبير آن امر قوى باشد و يا امر قائم به خود و بدون تزلزل ، لذا معناى آيه اين است كه تنها ، دين توحيد است كه قادر بر اداره جامعه و سوق دادن آن به سوى سر منزل سعادت مىباشد و دين محكمى است كه تزلزل در آن راه ندارد و تمام معارفش بر حق بوده و بطلانى در آن نيست و هدايتى است كه ضلالتى در آن راه ندارد ، امّا بيشتر مردم بخاطر علاقه و انسى كه به محسوسات دارند و در زخارف زائل شدنى دنيا فرو رفتهاند ، سلامت دل و استقامت عقل را از دست دادهاند و اين معنا را درك نمىكنند و تنها به ظواهر زندگى دنيا اكتفا كرده و از آخرت روى گردان و غافل شدهاند
( يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ )
« 1 » .
( 41 )
( يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ )
: ( اى دو رفيق زندانى من ، پس يكى از شما ساقى شاه خواهد شد و آن ديگرى به دار آويخته مىشود و پرندگان مغز سر او را مىخورند ، اين امرى كه دربارهء آن از من فتوى خواستيد امرى قطعى و رانده شده است ) ، معناى آيه روشن است ، امّا يوسف عليه السّلام پس از آنكه آنان را به توحيد و يگانهپرستى دعوت نمود ، آنوقت به تعبير رؤياى آنها پرداخت و فرمود : آن كسى كه در خواب ديده بود كه انگور را مىفشارد ، ساقى پادشاه گشته و آن ديگرى كه خواب ديده بود طبق نان بر سر خود مىبرد و پرندگان از آن مىخورند ، مصلوب گرديده و مرغان هوا از مغز سرش ارتزاق خواهند نمود و در آخر يوسف عليه السّلام فرمود كه اين امرى كه در بارهاش از من سئوال كرده و رأى مرا خواستيد امر قطعى و حتمى است كه هيچ مفرّى از
هامش
( 1 ) - سوره روم ، آيه 7 .