تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ )
: ( و زنانى در شهر گفتند : همسر عزيز مصر با غلامش مراوده دارد و فريفته عشق او شده ، براستى ما او را در گمراهى آشكار مىبينيم ) ، اين اخبار در شهر منتشر شد و در محافل زنان دهان به دهان گشت ، چون قصرها ديوارهائى دارد كه در وراى آن گوشهاست و اگر چه يوسف اين ماجرا را بازگو نكرد ، امّا توسط خدم و حشم قصر عزيز مصر اين ماجرا در شهر پخش شد ، چون خادمان دوست دارند كه فحشاء و پليدى مولايشان در شهر پخش شود تا دشمن شاد گردند و هميشه در دور و نزديك كسانى هستند كه دوست دارند فحشاء همه‌گير و متداول گردد تا تهمتهاى مانند آن را از خودشان دفع كنند و توجّه انظار را از خودشان منحرف گردانند و چگونه چنين ماجرايى كه مدّتها ادامه داشته و منحصر به مدّت كوتاهى نبوده مخفى بماند ، به هر جهت زنان فتنه جو از در مكر و حيله به بدگوئى از زليخا پرداختند و گفتند : عشق بر همسر عزيز مصر غالب شده و محبّت غلامش تا پردهء قلبش نفود كرده و صبر و دل و هوش را از او ربوده و بطور مستمّر با غلامش مراوده دارد و مىخواهد او را به سوى خود جلب كند و اين امر از نهايت گمراهى اوست ، چون او زن است و اين امرى وقيحانه است كه زنى از طبقات اشراف با غلامش چنين كند و اين نهايت بىشرمى اوست ، و بايد شرافت عزيز مصر را حفظ مىكرد ، امّا او دلبسته و فريفتهء غلامش شده و از او كام خواسته و حتّى بعد از آنكه آن غلام امتناع كرده باز هم متنبّه نشده و اصرار و التماس نموده ، راستى كه زليخا وقاحت و گمراهى را به نهايت رسانده . ( 31 )
( فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ )
: ( پس زمانيكه زليخا مكر زنان را شنيد ، نزدشان فرستاد و مجلسى مهيّا كرد و برايشان پشتىهايى فراهم نمود به هر يك از آنان كاردى داد ، و به يوسف گفت بيرون شو بر ايشان ، همين كه او را ديدند ، از جمالش حيران شده و
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 441 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر