زمانيكه عزيز مصر ديد كه پيراهن يوسف از پشت پاره شده ، گفت : اين از نيرنگ شما زنان است ، براستى كه كيد شما زنان بزرگ است ) ، لذا وقتى عزيز مصر ديد كه پيراهن يوسف از پشت دريده شده ، حقيقت ماجرا را دانست و گفت اين كيد شما زنان است كه كيد شما بسيار عظيم و عجيب است و اگر اين كيد را به همهء زنان نسبت داد ( با آنكه زليخا مرتكب شده بود ) براى آنست كه بگويد اين عمل به آن جهت از تو صادر شد كه يك زنى و كيد زنان هم معروف است ، چون خداوند در مردان ميل و جذب نسبت به زنان قرار داده ولى در زنان قدرتى نهاده كه با توسّل به اسبابى كه در اختيار آنهاست در صدد جذب قلوب مردانى هستند كه به آنها تمايل مىيابند ، پس زنان با جلوههاى گوناگون و حركات سحرآميز خود دلهاى مردان را مسخّر نموده و عقلشان را مىربايند و اين همان مكر و كيد زنان است كه مردان را از راههايى كه خودشان هم متوجّه نيستند به سوى خواستههاى خود مىكشانند و لذا عزيز مصر مكر زنان را بزرگ و عظيم خوانده است .
( 29 )
( يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ )
: ( اى يوسف از اين قضيه بگذر و آن را نديده بگير و اى زن تو هم از گناهت آمرزش بخواه ، بدرستى كه تو خطا كار بودهاى ) ، اين آيه ادامهء قول عزيز مصر است كه چون حقيقت را دانست از يوسف خواست تا پردهپوشى كند و ماجرا را براى كسى بازگو ننمايد و به زن هم دستور داد كه از گناهش استغفار كرده و از خداى خود طلب مغفرت نمايد و به حكم قطعى به او گفت : تو با اين عمل از اهل خطا گشتهاى ، از اين آيه استفاده مىشود كه وقوع اين گونه اعمال بين درباريان اهل مصر ، امرى عادّى بوده و لذا عزيز مصر به همين مقدار كفايت مىكند كه از يوسف بخواهد قضيه را مكتوم بگذارد و از اينكه همسرش را مجازات نكرده استفاده مىشود كه بسيار به او علاقهمند بوده و از خطاى او در گذشته است .
( 30 )
( وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا