تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
جمال و زينت بود و صد قافله دل به دنبال او روان بوده به يوسف دل سپرده و يوسف خود را مديون او مىداند و همه شرايط اقتضاء مىكند كه يوسف بىچون و چرا خواسته و تمنّاى او را اجابت كند و اين شرايط و دلربايى و غمزه‌اى كه آن زن به كار برده همه از اموريست كه كوه را از جاى بر مىكند و هيچ مانعى هم براى يوسف وجود نداشته ، چون آن زن تمام موارد احتياطى را رعايت كرده بود ، پس يوسف اگر در قلبش ذره‌ّاى خلل و روزنهء نفوذ وجود داشت هر آينه تسليم مىشد ، امّا از آنجا كه ايمان به خدا و توحيد او قلب و روح او را اشغال كرده بود ، خداوند با برهانى از جانب خود بدى و فحشاء را از او برگرداند و اگر اين برهان نبود ممكن بود او هم قصد آن زن را نمايد و چيزى نمانده بود كه مرتكب معصيت شود ، امّا خداوند بدى و فحشاء را از او دور كرد ، ( سوء ) يعنى مطلق اعمالى كه از بنده نبايد صادر شود ، در اينجا يعنى تصميم بر گناه و ميل به آن و ( فحشاء ) يعنى ارتكاب عمل شنيع كه در اينجا زناست ، كلمهء ( برهان ) به معناى ( سلطان ) است ، يعنى سببى كه يقين‌آور باشد و آن برهانى كه يوسف از پروردگار خود ديد ، همان علم مكشوف و يقين مشهودى است كه خداوند آن را به بندگان مخلص خود نشان ميدهد كه با ديدن آن ، چنان مطيع و منقاد مىگردند كه ديگر به هيچ وجه ميل به معصيت نمىكنند ، يعنى همان ملكهء ( عصمت ) امّا اين برهان هيچ منافاتى با اختيار فرد ندارد يعنى چنين نيست كه شخص معصوم ، ارادهء انجام معصيّت و اختيار بر آن را نداشته باشد ، بلكه به درجه‌اى از علم يقينى رسيده كه ابدا فكر معصيّت در او راه ندارد . و خداوند مىفرمايد ، ما براى برگرداندن سوء و فحشاء برهان خود را به او نشان داديم و نمىفرمايد ما او را از بدى و فحشاء منصرف كرديم ، چون او به واسطه احسان و نيكوكاريش ابدا ميلى به سوء و فحشاء نداشت تا محتاج برگرداندن از آن دو باشد و علّت اين امر هم آنست كه او از بندگان خالص خداست كه خداوند قلب آنها را براى خود خالص كرده و جز ياد خدا و عشق به او چيزى در قلبشان رخنه نكرده و در نتيجه مطيع و منقاد حقّند و از غير خدا اطاعت نمىكنند و مرتكب هيچ معصيتى هم نمىگردند و اين