گمان مىكنند آنها در فعاليّتشان بىنياز از پروردگار هستند و حال آنكه امر به خلاف اين است و اگر تمام اسباب ظاهرى دست به دست هم بدهند تا فردى را خوار و ذليل كنند ، اگر خدا بخواهد مىتواند همه آن اسباب را بىتأثير نموده و آن فرد را از حضيض ذلّت تا اوج عزّت برساند .
[ آيهء ( 34 - 22 ) ماجراى يوسف عليه السّلام در خانه عزيز مصر و فريفته شدن زليخا به جمال يوسف و مراوده با او ]
( 22 )
( وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ )
: ( و چون به سنّ رشد رسيد به او علم و حكمتى داديم و نيكوكاران را اين گونه پاداش مىدهيم ) ، ( بلوغ اشدّ ) سنينى از عمر انسان است كه قواى بدنى رو به فزونى گذاشته و آثار كودكى زايل مىگردد و ظاهرا مراد ، ابتداى جوانى تا اواسط عمر ( 40 - 18 ) است ، و مراد از ( حكم ) ، يعنى گفتار حق و قول فصل كه شبهه و ترديد را در امورى كه قابل اختلاف باشد ، بر طرف مىنمايد و شخصى كه داراى حكم است ، يعنى در تمامى معارف انسانى ، دينى ، اخلاقى و اجتماعى ، داراى رائى صائب و قطعى است ، و مراد از علم ، علمى خدايى است كه ابدا با جهل و هواهاى نفسانى و وسوسههاى شيطانى ، آميخته نيست .
پس خداوند به حكمت بالغهاش و بواسطهء لياقتى كه در يوسف ديد ، به او علم و حكمى از جانب خود عطا نمود ، حكمى كه ترديد و تزلزل در آن راه ندارد و علمى كه جهل و وسوسه و هواى نفس از آن به دور است .
و در آخر مىفرمايد : اينچنين نيكوكاران را جزا مىدهيم ، معلوم مىشود علم و حكمت دو موهبت الهى نيستند كه خداوند آنها را بدون جهت و ابتدائا به شخصى افاضه كند ، بلكه اين دو عطيّه الهى به كسانى تعلّق مىگيرد كه آمادگى و استعداد ذاتى براى پذيرش آنها داشته باشند و در واقع پاداشى براى نيكوكارى آنهاست و پروردگار كريم به مقدار نيكوكارى هر فرد و متناسب با آن به آن شخص علم و حكم را افاضه مىنمايد .
( 23 )
( وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ )
: ( و آن زنى كه يوسف در خانهء