را غلبه مىدهد ،
( وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ )
« 1 » .
و يوسف دست ردّ بر سينهء همسر عزيز مصر زده و مىفرمايد : خداوند مربّى و صاحب اختيار من است و اگر من مرتكب اين عمل شوم از تحت ولايت او خارج شدهام و ايشان در كلام خود نهايت ادب بندگى را مراعات نمود ، ابتدا با لفظ جلاله ( اللّه ) خداوند را ياد كرد و آنگاه صفت ربوبيّت و توحيد را متذكّر شد و سپس اشاره به صفت تدبير خداوند نمود ، اين بود برداشت ما از اين آيه شريفه ، امّا بعضى از مفسران ضمير در
( إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ )
را به عزيز مصر برگرداندهاند .
كه در اين صورت معنا چنين مىشود كه ( عزيز مصر مرا گرامى داشته و منزلت نيكو بخشيده و من چنين عمل خائنانهاى را مرتكب نمىشوم ) امّا اين معنا صحيح نيست ، چون با مقام نبوّت و توحيد يوسف منافات دارد كه عزيز مصر را ( ربّ ) خود بداند و اگر چنين بود بايد در آخر آيه مىفرمود ( انّة لا يفلح الخائنين ) .
( 24 )
( وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ )
: ( و به تحقيق آن زن قصد يوسف را نمود و يوسف هم اگر برهان پروردگار خويش را نديده بود قصد او نموده بود ، اينچنين شد تا گناه و بدى را از او دور كنيم ، بدرستى كه او از بندگان خالص شدهء ما بود ) ، يعنى محبت يوسف قلب آن زن را تسخير كرده بود ، چون او جوانى زيبا ، بالغ و رشيد بود كه در اوج توانايى جسمى و جنسى قرار داشت و از طرف ديگر جمالى بىمانند داشته و غرق در ناز و نعمت بود و اينها همه از اسبابى است كه هر كسى را بسوى هوسرانى و عيش و نوش مىكشاند ، از طرف ديگر ، عزيزهء مصر هم داراى كمال زيبايى و جوانى بود ، چون عادة در حرم بزرگان و سلاطين زيباترين زنان وجود دارند ، آرى چنين بانويى كه غرق در
هامش
( 1 ) - سوره يوسف ، آيه 21 .