بيافريد « 1 » ، مراد از روز قطعهاى از زمان و به عبارتى مراد دوران مشخص و معيّن مىباشد ، پس شكلگيرى و ايجاد آسمانها و زمين در طى مراحل متغايرى به اتمام رسيده ، مانند مرحلهء گداخته شدن و مرحله تشكل و انعقاد و غير اينها . . . ، كه توضيح كامل آن در سوره ( حم سجده ) خواهد آمد ، انشاء اللّه .
و ( استواء ) به معناى تسلط و استقرار بر چيزى است و ( عرش ) به معناى تختى سقف دار مىباشد كه پادشاه بر آن مىنشيند ، امّا عرش خدا چيزى است كه بشر تنها نام آن را مىشناسد و از درك حقيقت آن عاجز است و بعضى گفتهاند عرش خدا همان ملك اعلاء و كرسى او فلك كواكب است ، ليكن بايد دانست كه مثلا در يك جامعه مترقّى اعمال جزئى تنوع فراوانى دارند و هر قسمت و دائرهاى از اين جزئيات داراى مدير و سرپرستى است كه او داراى منصب و كرسى خاص مىباشد و براى هر مجموعهاى يك مدير كلّ وجود دارد كه منصب و كرسى او فوق ساير مناصب است و اين امر ادامه دارد تا زمام امور به يك شخص واحد مثل پادشاه يا رئيس جمهور مىرسد كه در بحث ما صاحب عرش ناميده مىشود .
و اثر اين وحدت در عين كثرت ، اين است كه امور تحت نظم واحد اداره مىشوند و اين نظام اعتبارى و قرار دادى در اصل از نظام تكوين اخذ شده است ، چون در عالم وجود حوادث جزئى به علل جزئيه مربوط به خودشان منتهى مىگردند و آنها نيز به نوبهء خود به اسباب ديگرى منتهى مىشوند تا سرانجام همه به ذات مقدس پروردگار مىرسند كه او محيط بر همه چيز است و بر ملك خود استيلاى كامل دارد و او قائم به ذات خود و قيّوم براى كلّ ما سوى اللّه و عالم هستى مىباشد ، لذا ( عرش ) در واقع مرحلهاى از مراحل عالم وجود است كه زمام جميع حوادث و اسمايى كه علّت وجود آن حوادثند و
هامش
( 1 ) - بزرگان گفتهاند در شش مرحله از قدرت يا شش مرتبه از علم كه عبارتست از علم ، شاء ، اراد ، قدّر ، قضى ، امضاء .