طلب آمرزش نماييد و سپس بسوى او باز گرديد ، بدرستى كه پروردگار من مهربان و دوستدار است ) ، در ادامه ، آنحضرت به قوم خود مىفرمايد : بخاطر گناهتان از خداوند طلب مغفرت نماييد و با ايمان به خدا و رسولش بسوى او بازگرديد ، چون پروردگار من مهربان است و به استغفاركنندگان و توبهكنندگان رحم مىكند و دوستدار شما بندگان است ، چون ( ودود ) يعنى دوستدار و محبّى كه آثار دوستى خود را بر فرد محبوبش ظاهر مىسازد ، و خداى متعال دوستدار بندگان است و آثار محبت خود را با افاضهء نعماتش بر آنان ظاهر ساخته است .
امّا چرا ابتداء فرمود ( ربّكم ) و در آخر فرمود ( ربّى ) شايد به جهت اين باشد كه در جملهء اوّل چون مقام ، مقام استغفار و توبه بود ، مىبايست بر ارتباط و عبادت بندگان با مقام ربوبيّت اشاره مىكرد و اينكه پروردگار آنها خداى متعال است نه اربابهائى كه به غير او به خدايى برگزيدهاند و لذا فرمود : ( پروردگار شما ) .
امّا در آخر چون قبلا ثابت كرده بود كه اللّه پروردگار آنهاست ، لذا احتياجى به تكرار نبود بلكه فرمود ( پروردگار من ) تا در مجموع بفهماند خداى من و شما يكى است و او پروردگارى رحيم و ودود است .
( 91 )
( قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ )
: ( گفتند : اى شعيب ما بسيارى از چيزهايى را كه تو مىگويى نمىفهميم و ما تو را در ميان خود ضعيف مىبينيم و اگر قبيلهء كوچك تو نبود هر آينه تو را سنگسار مىكرديم و تو بر ما قدرت و غلبهاى ندارى ) .
بعد از آنكه حضرت شعيب عليه السّلام آنها را با منطق قوى سركوب كرد و ديدند در برابر او هيچ حرف منطقى ندارند و نمىتوانند او را با حجّت مجاب كنند ، ابتدا گفتند : ما حرفهاى تو را نمىفهميم و ( فقه ) به معناى فهم عميق بوده و بليغتر از كلمه ( فهم ) است و اينها هدفشان اين بود كه بگويند اينكه ما جواب تو را نمىدهيم بدليل آنست كه حرفهاى تو را نمىفهميم و لذا هيچ فايدهاى بر سخنان تو مترتّب نمىشود و در مرحله دوّم گفتند : ما