ما مىخواهى كه عبادت بتها را ترك نموده و به دلخواه خودمان در اموالمان تصرّف نكنيم امرى است كه نمازت تو را به آن وادار كرده و آن را در نظرت ناپسند جلوه داده ، در حالى كه تو يا نمازت مالك سرنوشت ما و اموال ما نيستيد و ما آزاديم كه هرطور بخواهيم در اموالمان تصرف كنيم و هر معبودى را كه بخواهيم بپرستيم ، پس اين حرفهاى تو را به جز سفاهت نمىتوان نام نهاد ، با آنكه ما تو را مردى حليم مىدانيم كه در جلوگيرى و نهى افراد بدكار عجله نمىكند و در انتقام مجرمين شتاب نمىنمايد و صبر مىكند تا حقيقت بر او آشكار شود و ما تو را مردى رشيد مىدانيم كه در كارى كه موجب ضلالت و سردرگمى است ، اقدام نمىكند ، پس چطور تو با اين صفات ، چنين سخنانى را مىگويى و از ما چنين چيزهايى را مىخواهى ؟ .
( 88 )
( قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ )
: ( شعيب فرمود : اى قوم من ، مرا خبر دهيد ، كه اگر من بر حجتى آشكار از جانب پروردگارم باشم و او از ناحيهء خود روزى نيكويى به من داده باشد ، ( آيا مردى سفيه هستم ؟ ) و من نمىخواهم در آنچه شما را از آن نهى مىكنم با شما مخالفت كنم ، من هدفى جز اصلاح آن هم تا آنجا كه بتوانم ، ندارم و توفيق من فقط بدست خداست ، و فقط بر او توكّل مىكنم و بسوى او باز مىگردم ) ، اينكه آن حضرت فرمود : ( من بر بيّنهاى از پروردگارم هستم ) يعنى من معجزه و آيتى دارم كه دلالت بر صدق ادّعاى نبوّت من ، مىكند و مرادش از ( رزق نيكو ) همان وحى نبوّت بوده كه مشتمل بر اصول معارف و فروع شرايع مىباشد .
و مىفرمايد : مرا خبر دهيد با وجود معجزه خداوند و وحيى كه به من مىرسد ، باز هم من در رأى و روشم سفيه هستم و دعوت من از روى نادانى است ؟ ! يا دعوت من مستلزم سلب آزادى شماست و من به شما زور مىگويم ؟ هرگز بلكه خداى سبحان كه